بعد از اینکه به دست پدر خودم کشته شدم، چشمام رو باز کردم و..تو ۵۰۰ سال اینده بودم؟! از این بدتر هم مگه می‌شه؟ حالا دوباره توی بدن یه دختر به اصطلاح «شرور» متولد شدم که از سمت خانواده و نامزدش به خاطر سلامت ضعیف و اخلاق تندش منفور بود. تنها چیزی که می‌خواستم این بود که یه زندگی آروم داشته باشم و بفهمم چرا دوباره متولد شدم. ولی…