اطلاعات
- نوع
- تاریخ انتشار نامشخص
- تعداد چپتر 862
- وضعیت پایان یافته
کسی که دنیا دور او میچرخد. فردی که تمام حریفان خود را شکست میدهد و در نهایت دختران زیبا را بدست میآورد. تنها وجودی که همه تبهکاران از آن میترسند. این قهرمان داستان است. من چطور؟ من به عنوان یک نویسنده شکست خورده که در تمام دوران حرفهای خود تنها یک موفقیت داشت، در رمان اخیرم تناسخ پیدا کردم. در حالی که مشتم را محکم گره کرده بودم، فکر کردم: «همینه». آیا من در رمان خودم تناسخ پیدا کردم؟ الان که من در یک رمان تناسخ پیدا کردم، قهرمان میشوم؟ نه. متأسفانه این همچین رمانی نیست، چون من به عنوان یک اوباش تناسخ پیدا کردم. دنیا دور من نمیچرخد دخترها به سمت من نمیآیند. وسایل و مهارتهای تقلب به من نمیرسد. «فووو» نفس راحتی کشیدم. در حالی که اشک روی گونههایم میریخت با خوشحالی فریاد زدم: «خدا رو شکر که قهرمان داستان نیستم» صبر کن، کنجکاو هستی که چرا من نمیخوام قهرمان داستان باشم؟ وقتی در حال توصیف یک قهرمان داستان بودم، فراموش کردم مهمترین چیز رو ذکر کنم. یعنی... آنها آهنرباهای بلا هستند. من تازه مردم چیزی که از آن یاد گرفتم، این است که واقعاً تجربه خوشایندی نیست. در صورت امکان اجازه دهید من یک زندگی پایدار و طولانی داشته باشم. از شما متشکرم، ای کسی که مرا تناسخ دادی. بعداً از این سخنان پیشمان میشم... این ناول پایان یافت
رتبه داستان
این رتبه توسط نقاد ارسال شده است
توضیحات ( داستان )
توضیحات توسط نقاد ارسال شده است
رتبه ( طراحی )
این رتبه توسط نقاد ارسال شده است
توضیحات ( طراحی )
توضیحات توسط نقاد ارسال شده است
رتبه ( کارکتر )
این رتبه توسط نقاد ارسال شده است
توضیحات ( کارکتر )
توضیحات توسط نقاد ارسال شده است
رتبه ( جذابیت )
این رتبه توسط نقاد ارسال شده است
توضیحات ( جذابیت )
توضیحات توسط نقاد ارسال شده است