پسر داستان تنها بود، سخت و وحشی بزرگ شده بود. و بهش هیولا میگفتن. دختر داستان هیچی نمیدونست، فقط هیولا شنیده بود. همو میبینن. آشنا میشن. هر دو رشد میکنن، بزرگ میشن. بیاین داستانشو بخونین بچه ها