اطلاعات
- نوع
- تاریخ انتشار نامشخص
- تعداد چپتر نامشخص
- وضعیت در حال پخش
توی راه شرکت، همونطور که سوار ماشین بودیم، ناگهان حادثهای رخ داد و وارد دنیای تهذیبگرها شدیم. طولی نکشید تا همکارهام که ریشه روحی یا تواناییهای خاص داشتن، توسط تهذیبگرها انتخاب شدن تا به فرقههاشون برن. ولی من که نه ریشه روحی داشتم و نه توانایی خاصی، سرنوشتم رو قبول کردم و پنجاه سال تموم مثل یه آدم معمولی زندگی کردم و نهایتا مردم. البته فکر میکردم همه چیز به همینجا ختم میشه، تا وقتی که دوباره بیدار شدم و همه چیز از نو شروع شده بود!
رتبه داستان
این رتبه توسط نقاد ارسال شده است
توضیحات ( داستان )
توضیحات توسط نقاد ارسال شده است
رتبه ( طراحی )
این رتبه توسط نقاد ارسال شده است
توضیحات ( طراحی )
توضیحات توسط نقاد ارسال شده است
رتبه ( کارکتر )
این رتبه توسط نقاد ارسال شده است
توضیحات ( کارکتر )
توضیحات توسط نقاد ارسال شده است
رتبه ( جذابیت )
این رتبه توسط نقاد ارسال شده است
توضیحات ( جذابیت )
توضیحات توسط نقاد ارسال شده است