Bones

ارسال شده توسط Illusion

  • اکشن
  • فانتزی
  • ماجراجویی
1
2
3
4
5
4.9 / 5

اطلاعات

  • نوع
  • تاریخ انتشار نامشخص
  • تعداد چپتر نامشخص
  • وضعیت پایان یافته

شخصیت اصلی داستان، کانگ جی‌هیونگ میخواست بخاطر مادرش شکارچی بشه. اما به دلیل زورگویی هایی که بهش می‌شد مادرش بیمار شد و به کما رفت. اون تلاش کرد انتقام بگیره ولی له و نابود شد... پسری که همه چیزش رو از دست داد، حالا تبدیل به یه جونور شده و شکارش رو شروع کرده.

رتبه داستان

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

10/10

توضیحات ( داستان )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

این کار از نظر داستان به شدت مسیری پر فراز و نشیب و جالبی رو پشت سر میذاره . کانگ جی هیونگی که به خاطر مرگ پدرش خودش رو مقصر میدونه و در آخر تو مدرسه هدف زورگویی قرار میگیره و در آخر مادرش توسط قلدر ها کشته میشه و وارد دروازه میشه و به خاطر توانایی که داشت درد مشقت باری رو بی وقفه تحمل میکنه و هان تسویی که پدرش رو کشته و توسط برادرش بهش قلدری میشه. در داستان نویسنده بار ها برای رفتار های پرخاشگرانه این دو نفر گذشته ترحم برانگیزشون رو به چشم میکشه و با احساسات خواننده بازی میکنه جوری که خواننده نتونه مقصری انتخاب کنه و انگشت به دهان به امید پایانی یا بهتره بگم لحظه ای خوش خوش منتظر آخرین چپتر بمونه

رتبه ( طراحی )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

8/10

توضیحات ( طراحی )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

از نظر طراحی میتونم بگم در برخی چپتر ها واقعا کیفیت بالایی نداشت هرچند این کار پر از جزییاته و رنگ ها و خطوط با روح و روان شما بازی میکنه . جوری که کار به طور فشرده ای توی ۳۰ چپتر تموم میشه و سبکی که مانهواکا با رنگ ها بازی میکنه و درد و فشاری که کارکتر ها میکشن رو نمایش میده واقعا منحصر به فرده . هرچند این کار برای افرادی که روحیه حساسی دارن و از کار های دردناک و پر از خشونت خوششون نمیاد پیشنهاد نمیشه . حتی این کار برای کسانی که به این نوع سبک از طراحی عادت دارن هم ناراحت کنندس و باعث میشه در پایان احساس کنن که طراحی این کار فراتر از مرز های خشونته . همچنین دیالوگ های زیادی به نسبت با سایر مانهوا ها در کار دیده نمیشه و نویسنده و مانهواکا خواننده رو مجبور میکنن که با ارتباط گرفتن با تصویر و طراح ها و خطوط رمز و راز و داستان رو درک کنن

رتبه ( کارکتر )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

10/10

توضیحات ( کارکتر )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

از نظر شخصیتی کارکتر ها پیشرفت خاصی نمیکنن همون افرادی که در ابتدا داستان باهاشون آشنا میشید در پایان داستان هم ثبات خود را حفظ میکنن و تغییری نمیکنن هرچند که شخصیت ها و رفتار ها و باور های مختلفی در داستان به تصویر کشیده شده بود . به طور مثل شخصیت دو عاشق (نخست وزیر ژاپن و همسرش) که حاضرن جونشون رو برای هم فدا کنن و یا فردی که از درد عمر طولانی حاضر شده افراد رو مثل مهره های بازیش ببینه تا بتونه برای خودش مرگی رو رقم بزنه (دختر پائل) . همچنین نشون دادن این که قدرت آزادی نمیره بلکه باعث میشه وقتی نظارتی نیس افرادی مرز ها رو زیر پا بذارن همون طور که اشاره شد هر اتفاقی که در درون دروازه بیوفته هیچ کس خبر نمیشه . از طرفی شخصیت کانگ جی هیونگ که خودش رو مقصر میدونست و چیزی جز بخشش و عشق مادرش براش ارزشمند نبود و اهمیتی نمیداد چه قدر درد بکشه و یا به دیگران درد بده و زندگی نابود کنه و یا عشق مادری که حتی فرزندش روی کوه اجساد ایستاده باشه او رو در آغوش میگیره (مادر کانگ جی هیونگ) و یا مادری که بچه ای رو که در جامعه پذیرفته نشده و نامشروعه رو میپذیره و در پایان جونش رو برای فرزندش فدا میکنه (مادر هان تسو) و یا تلاش دوستی برای نجات دوستش از دست قلدر ها. همچنین داستان به مشکل های روانی و اختلالات شخصیتی هم مثل شدو یا چند شخصیتی اشاره میکنه هرچند که بنده در این زمینه اطلاعی ندارم

رتبه ( جذابیت )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

10/10

توضیحات ( جذابیت )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

و در آخر از نظر بنده جذابیت داستان فقط در لجبازی نویسنده آشکار میشه جایی که از عقیدش قدمی عقب نمیره و این عقیده رو از چپتر اول تا آخر به رخ میکشه یعنی تنهایی درد بشریته حتی برای این عقیده پا فرا تر میذاره و یه لوپ ایجاد میکنه . که به نظر من این یه پایان خفن و جذاب به کار میده و همه رو شوکه میکنه و خواننده رو پس از شگفت زده شدن با نامیدی تنها میذاره چون این داستان و تنهایی جایی برای رویا های روشن نداره . همچنین تو داستان کانگ جی هیونگ و هان تسو جوری کشتار میکنن و راحت ادم میکشن که انگار ترحمی ندارن و انسان نیستن ، که از نظر بنده مهم نی چه قدر فردی گذشته دردناکی داشته باشه این که فرد به این نتیجه نرسه که اون درد رو برای بقیه نخواد و فقط روی درد خودش تمرکز کنه اوج خودخواهیه . توی داستان نشون میده که هان تسو مجبور به قتل میشه و همش از کشت بیزاره اما ایا کسی که خودجوش چاقو برمیداره که پدرش رو بکشه و از کشتن کسی که به صورت اتفاقی گوشیش رو شکسته واهمه نداره و احساس قدرت میکنه هم ممکنه تو مسیر زندگیش برای رهایی از مشکلاتی راهی به جز خشونت پیدا کنه؟ هرچند جذابیت این کار ممکنه برای افرادی قدرت نمایی که کارکتر ها میکنن و یا جسارت و عدم ترسی که در مقابل مرگ نشون میدن باشه اما از نظر بنده جذابیت داستان تو نکات آموزندش بود .یک اینکه خودخواهی و خودبینی چیزی جز درد برای خود فرد و دیگران و اطرافیانش نمیاره . دوم اینکه شاید انسان ذات بینهایت و تمایل به جاودانگی داشته باشه اما همه مادیات پس از مدتی کسل کنن و حوصله سر بر میشه و جام وسیع و نامحدود آدمی رو سیراب نمیکنه . و سوم اینکه آزادی در چارچوب قوانین و مقررات معنی پیدا میکنه اگر افرادی بیدار شن و قدرتمند شن و خواهان این باشن با اراده خود و بدون در نظر گرفتن زندگی جمعی حرکت کنن چیز جز هرج و مرج به وجود نمیاد. تنها چیزی که به شدت از اون بدم میاد اینه که نویسنده سعی میکنه برای گناهان و اشتباهات و تابو شکنی شخصیت‌ ها دلیل بیاره و ترحم بخره . کار اشتباه اشتباهه حتی گذشته تاریک دلیلی برای تاریک کردن زندگی بقیه و آینده نمیتونه باشه . ~❀ممنون از توجهتون❀~