Death Is the Only Ending for the Villainess

ارسال شده توسط Nsadeghi2002

  • تاریخی
  • درام
  • عاشقانه
  • فانتزی
4
5
5.0 / 5

اطلاعات

  • نوع
  • تاریخ انتشار نامشخص
  • تعداد چپتر نامشخص
  • وضعیت پایان یافته

پنه لوپه اکارت به عنوان دختر خوانده دوک اکارت و شرور یک حرمسرای معکوس تناسخ پیدا کرد. مشکل اینجاست که اون با سخت ترین سظح دشواری وارد بازی شد و هر کاری که بکنه، مرگ در هر پایانی انتظارش رو میکشه! قبل از اینکه "دختر واقعی" دوک اکارت ظاهر بشه، باید یکی از شخصیت های مرد رو انتخاب کنه و برای زنده موندن، با اون به پایان خوبی برسه. ولی دو برادر همیشه سر کوچک ترین چیزی باهاش دعوا می کنن، و تازه یه ولیعهد دیوونه هم منتظرشه. حتی یه شعبده باز هم وجود داره که شیفته نقش اصلیه، و یه شوالیه برده وفادار! این داستان زنده موندن پنه لوپه که باید توی این بازی ویدیویی خودش رو نجات بده!

رتبه داستان

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

9/10

توضیحات ( داستان )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

شش سال از شروع انتشار این مانهوا می‌گذره و فکر می‌کنم برای بررسی داستانش باید این فاصله زمانی رو در نظر گرفت. Death Is the Only Ending for the Villainess در سال ۲۰۲۰ منتشر شد؛ زمانی که داستان‌های تناسخ در نقش شخصیت شرور و تغییر مسیر داستان اصلی دیگه کاملاً ناشناخته نبودن، اما هنوز به اندازه امروز با آثار مشابه مواجه نبودیم. آثاری مثل Who Made Me a Princess پیش از اون منتشر شده بودن و Actually, I Was the Real One هم تقریباً در همون دوره وارد این موج شد. بنابراین نمی‌شه گفت این مانهوا اولین اثر با چنین ایده‌ای بوده، ولی قطعاً یکی از آثاریه که در محبوب شدن این فرمول نقش مهمی داشت. اما چیزی که داستان رو برای من جذاب می‌کنه، فقط ایده اولیه‌اش نیست. اتفاقات همیشه اون‌طور که انتظار داریم پیش نمی‌رن و حتی وقتی فکر می‌کنیم مسیر داستان مشخص شده، هنوز نمی‌شه با اطمینان گفت قراره چه اتفاقی بیفته. یکی از انتخاب‌های نویسنده که واقعاً دوست داشتم، این بود که پنه‌لوپه تا بخش‌های پایانی هم نتونست کاملاً از ذهنیت بازی خارج بشه. با اینکه روابطش عمیق‌تر شده بودن، هنوز اون فاصله رو حفظ می‌کرد و دنیا رو چیزی می‌دید که باید ازش زنده بیرون بره. همین باعث می‌شد تصمیم‌هاش با خیلی از شخصیت‌های مشابه فرق داشته باشن؛ قرار نبود صرفاً چون وارد داستان شده، ناگهان عاشق همه بشه یا مسئولیت نجات دنیا رو به دوش بگیره. بااین‌حال، پایان‌بندی برای من به اندازه مسیر رسیدن بهش قانع‌کننده نبود. اینکه پنه‌لوپه در نهایت تصمیم گرفت در این دنیا بمونه، از نظر عاشقانه قابل‌درکه، اما از نظر شخصیتی چندان با مسیری که از ابتدا طی کرده بود جور درنمیاد. کسی که تمام مدت برای برگشتن به زندگی خودش تلاش کرده و آزادی رو در خارج شدن از این دنیا می‌دیده، در نهایت درست وقتی فرصت انتخاب پیدا می‌کنه، از خواسته اصلیش دست می‌کشه. به نظرم نویسنده برای به سرانجام رسوندن رابطه عاشقانه و جمع کردن داستان به این انتخاب نیاز داشت، اما این تصمیم به اندازه کافی زمینه‌چینی نشده بود. دوست داشتم پنه‌لوپه به زندگی واقعی خودش برگرده؛ حتی اگر قرار بود پایان عاشقانه متفاوتی داشته باشیم. ضمن اینکه داستان بعد از این همه اتفاق، ظرفیت ادامه بیشتری هم داشت. ساید استوری‌ها برای بعضی شخصیت‌ها ضروری به نظر می‌رسیدن و وینتر هم واقعاً بیشتر از این‌ها حق داشت. در مجموع، داستانی که در بیشتر مسیرش من رو غافلگیر می‌کرد، در آخرین انتخاب مهمش نتونست کاملاً قانعم کنه.

رتبه ( طراحی )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

10/10

توضیحات ( طراحی )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

یکی از مهم‌ترین دلایلی که این مانهوا از همون ابتدا تونست این‌قدر توجه جلب کنه، آرت فوق‌العاده‌شه. طراحی اثر صرفاً زیبا نیست، بلکه از اون دسته آثاریه که کیفیت بصریش به یکی از هویت‌های اصلی داستان تبدیل شده. از چهره‌ها و لباس‌ها گرفته تا محیط‌ها، نورپردازی و ترکیب رنگ‌ها، همه‌چیز با دقت زیادی اجرا شده و نتیجه هم اثریه که از نظر بصری به‌سختی می‌شه ازش ایراد گرفت. طراحی شخصیت‌ها به‌خصوص در صحنه‌های مهم، هم چشم‌نوازه و هم با موقعیت و جایگاهشون هماهنگی داره. این‌طور نیست که صرفاً چند شخصیت خوشگل داشته باشیم و باقی ماجرا به عهده داستان باشه؛ تصاویر خودشون بخش مهمی از تجربه خوندن رو می‌سازن. نکته مهم‌تر اینه که آرت در انتقال احساسات و فضای داستان هم موفق عمل می‌کنه. تفاوت موقعیت‌های آرام با صحنه‌های پرتنش به‌خوبی دیده می‌شه و تصاویر می‌تونن هم‌زمان حس خطر، شکوه، ناراحتی یا کشش بین شخصیت‌ها رو منتقل کنن. این مسئله در داستانی که بخش مهمی از جذابیتش به روابط پیچیده و موقعیت‌های غیرقابل‌پیش‌بینی وابسته‌ست، اهمیت زیادی داره. طراحی در خدمت داستان قرار گرفته و به‌جای اینکه صرفاً ظاهر زیبایی داشته باشه، باعث می‌شه لحظات مهم تأثیر بیشتری بذارن. حتی در صحنه‌هایی که اتفاق خاصی از نظر داستانی نمی‌افته، کیفیت تصاویر باعث می‌شه همچنان از خوندن لذت ببری. به نظرم این همون تفاوت بین یک طراحی صرفاً خوب و یک آرت واقعاً چشم‌نواز و حرفه‌ایه. بعد از شش سال هم همچنان می‌شه از این اثر به‌عنوان یکی از نمونه‌های شاخص طراحی در ژانر فانتزی و رومنس یاد کرد. اینجا واقعاً حرف زیادی برای ایراد گرفتن ندارم؛ طراحی نه‌تنها یکی از نقاط قوت اصلی مانهواست، بلکه بخش مهمی از دلیله که باعث می‌شه اثر در ذهن مخاطب باقی بمونه.

رتبه ( کارکتر )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

9/10

توضیحات ( کارکتر )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

یکی از نمونه‌های خوب این ویژگی، برخوردش با هویت واقعی ایونه. پنه‌لوپه وقتی متوجه حقیقت می‌شه، تصمیم نمی‌گیره ناگهان نقش قهرمان رو به عهده بگیره و همه رو از خطر نجات بده. اولویت همچنان زنده موندن خودشه؛ حتی وقتی خطر رو می‌شناسه، تا زمانی که شرایط و مأموریتش تغییر نکرده، خودش رو بی‌محابا وسط ماجرا نمی‌اندازه. این تصمیم‌گیری‌ها باعث می‌شن شخصیتش از قالب قهرمان‌های فداکار و بیش‌ازحد مهربون فاصله بگیره. در عین حال، سرنوشت خود پنه‌لوپه هم اهمیت زیادی داره؛ در نهایت می‌بینیم که با شخصیتی طرف بودیم که نه‌تنها سزاوار رفتار بهتری بود، بلکه خیلی از اتفاقات زندگی قبلیش نتیجه شرایطی بود که کنترلی روی اون‌ها نداشت. بین شخصیت‌های دیگه هم کالیسو قطعاً برای من دوست‌داشتنی‌ترینه. اصلاً هم ربطی به ظاهرش و ردفلگ بودنش نداره، اصلاً! 😂 این بشر یه کاری می‌کرد که حتی موقعیت‌های خطرناک هم رنگ‌وبوی عاشقانه بگیرن. اون اعتمادبه‌نفس، رفتار سلطنتی و حس مالکیتی که در رابطه‌اش نشون می‌ده، باعث می‌شه حضورش با بقیه تفاوت داشته باشه. بعد از اون هم وینتر قرار می‌گیره؛ شخصیتی که هرچه بیشتر ازش می‌فهمیم، بیشتر دلمون براش می‌سوزه. سرنوشتش به‌اندازه کافی تلخ بود و پایان داستان هم پاسخ روشنی به این سؤال نمی‌ده که واقعاً چه بلایی سرش اومد. از طرف دیگه، رقابت دریک و اکلیس برای عنوان آشغال‌ترین شخصیت داستان واقعاً نزدیک بود، ولی اکلیس در نهایت برنده شد. با وجود اینکه می‌شه برای گذشته و شرایطش دل سوزوند، تصمیم‌هاش و میزان تأثیرپذیریش از ایون باعث می‌شه درکش کردن با توجیه کردن رفتارش فرق داشته باشه. دریک هم با وجود سن بیشترش، در بسیاری از موقعیت‌ها بلوغی که ازش انتظار می‌ره رو نشون نمی‌ده. رینالد هم که عملاً بیشتر شبیه برادر کوچک‌تریه که هنوز باید خیلی چیزها یاد بگیره. در مجموع، تنوع شخصیت‌ها و واکنش‌های متفاوتشون به پنه‌لوپه از نقاط قوت جدی این بخشه.

رتبه ( جذابیت )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

10/10

توضیحات ( جذابیت )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

این از اون مانهواهاییه که وقتی شروعش می‌کنی، خیلی راحت می‌تونه ساعت‌ها نگهت داره. ترکیب داستان، آرت، شخصیت‌ها و فضای بازی باعث شده اثر از همون ابتدا جذابیت زیادی داشته باشه و این جذابیت هم صرفاً به چند اتفاق هیجان‌انگیز یا رابطه عاشقانه محدود نمی‌شه. همیشه چیزی برای دنبال کردن وجود داره؛ چه تصمیم بعدی پنه‌لوپه باشه، چه واکنش شخصیت‌ها به رفتارهاش و چه اتفاقاتی که می‌تونن مسیر داستان رو عوض کنن. مهم‌تر از همه، داستان در بیشتر مسیرش ریتم خوبی داره و کمتر پیش میاد احساس کنی اتفاقات بی‌دلیل کش پیدا کردن یا نویسنده نمی‌دونه چطور باید مخاطب رو درگیر نگه داره. حتی وقتی بعضی از بخش‌ها روی روابط شخصیت‌ها تمرکز می‌کنن، همچنان حس می‌کنی این روابط در کنار خط اصلی داستان معنا دارن. البته بخشی از جذابیت اولیه این اثر به زمان انتشارش برمی‌گرده. در سال ۲۰۲۰، فرمول شخصیت اصلی گرفتار در نقش ویلنسی، سیستم بازی و مسیرهای عاشقانه متعدد برای مخاطبان این ژانر جذابیت خاصی داشت. حالا که شش سال گذشته و آثار زیادی با ایده‌های مشابه منتشر شدن، طبیعیه که بعضی از عناصرش برای خواننده امروزی تازگی سابق رو نداشته باشن. بااین‌حال، نمی‌شه تأثیرگذاری یک اثر رو فقط با میزان تازگی ایده‌اش سنجید. Death Is the Only Ending for the Villainess تونست از این فرمول استفاده کنه و هویتی بسازه که هنوز هم با شنیدن اسمش، خیلی‌ها یاد پنه‌لوپه و کالیسو و اتفاقات داستان می‌افتن. به نظرم همین ماندگاری مهمه؛ اینکه بعد از این همه سال هنوز ارزش برگشتن و از اول خوندن رو داشته باشه. البته پایان‌بندی و بعضی از سرنوشت‌های نامشخص می‌تونستن بهتر مدیریت بشن، اما این ایرادها باعث نمی‌شن جذابیت کلی اثر از بین بره. در نهایت، با مانهوايی طرفیم که هم برای زمان خودش اثر قابل‌توجهی بوده و هم حالا، با وجود زیاد شدن آثار مشابه، همچنان می‌تونه مخاطب رو درگیر کنه. من که بعد از این همه سال برگشتم از اول خوندمش و با وجود اینکه پایانش کاملاً مطابق میلم نبود، در طول مسیر اصلاً حوصله‌ام سر نرفت.