I Become a fool when it comes to my Daughter

ارسال شده توسط mahdi45006

  • تکه ای از زندگی
  • درام
  • کمدی
3
4
5
4.9 / 5

اطلاعات

  • نوع
  • تاریخ انتشار نامشخص
  • تعداد چپتر نامشخص
  • وضعیت پایان یافته

وقتی پای دخترم وسط باشه، خون جلوی چشمامو میگیره! - اسم من لی جوونه، یه جوون 25 ساله‌ی بیکار و فقیر، مخلص کلوم اینه که اوضاع خیلی قاراشمیشه. حالا فکر کن که تو این بَلبَشو «بابا» بشی!! چه شود!!! اینم بگم که دخترم خیلی نازه و به باباش رفته، قربونش برم^^ اهمم... بگذریم... فقط حواستو جمع کن که نگاه چپ به عسل بابا نندازی، چون...**

رتبه داستان

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

10/10

توضیحات ( داستان )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

داستان در مورد یه دختر بچه معصوم هست که قربانی شرایط زندگی شده ولی درست در زمانی که همه چیز قراره به هم بریزه و بدتر بشه یدفه سرنوشت اون روی خودش رو نشون میده و یه پسر مجرد جوون سرپرستی این دختر بچه رو از روی دلسوزی قبول میکنه؛ چرا که خودش هم تقریباً همین زخم ها رو تو نوجوونی داشته بعد فوت والدینش! اما یه پدر که شغل پاره وقت داره چطور قراره یه زندگی خوب واسه این بچه فراهم کنه؟ این دقیقاً داستانی هست که ذره ذره نشون میده وقتی صداقت داشته باشی و تلاش کنی میتونی یه معجزه رقم بزنی که هم زندگی این دختر بچه معصوم و هم زندگی خودش رو کاملاً دگرگون می‌کنه بطوریکه با هر رفتار پدرانه و عشق ورزیدن به دختر خودش هم زندگی واسه خودش هم واسه دخترش راحت تر میشه!

رتبه ( طراحی )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

7/10

توضیحات ( طراحی )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

طراحی کار بنظر خیلی خوب انجام شده مخصوصا اوایلش که این دختر بچه رو قراره آسیب دیده نشون بده ؛ که با جلو رفتن داستان قراره از اون دختر آسیب دیده یه ستاره نوظهور دنیای مدیا متولد بشه و هرچی کار جلوتر میره شخصیت اصلی قراره کیوت تر و بامزه تر نشون داده بشه! هرچند تو طراحی شخصیت های سیاهی لشکر چندجا کار اصلا همخوانی نداشته ولی میشه بخاطر شخصیت اصلی ندید گرفت شون!

رتبه ( کارکتر )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

9/10

توضیحات ( کارکتر )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

شخصیت اصلی یه پسر سخت کوش مجرده که میشه گفت حتی ذره ایی از محبت اطرافیان نصیبش نشده و یه پسر درون گرا بوده ولی طی شرایطی مجبور میشه تصمیم سختی بگیره و همین تصمیم باعث شروع یه رابطه عاطفی عمیق بین پدر و دختر میشه به حدی که این پدر به تنهایی میشه تکیه گاه امن دخترش و به واسطه همین اتفاقاتی که میوفته، این پدر تبدیل به یه پدر نمونه میشه که دیگه نه تنها درونگرا نیست بلکه یه پدر برونگرا میشه که به واسطه ی تصمیماتی که میگیره ذره ذره زندگی واسه ی خودش و دخترش خیلی بهتر و راحت تر میشه تا جایی که خود پدره هم به واسطه هنرش یه سلبریتی میشه و دخترش یه ستاره میشه که هرکجا میرن همه عاشق شون میشن و از بودن کنارشون لذت میبرن! تو این داستان اشک ها و لبخند ها با یه چاشنی طنز و مقداری خوش شانسی داستان اصلی رو تشکیل میدن، میشه گفت نویسنده خیلی قشنگ شخصیت های اصلی داستان رو از فرش به عرش می‌رسونه !

رتبه ( جذابیت )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

10/10

توضیحات ( جذابیت )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

این کار چون تکه ایی از زندگی و اتفاقات روزمره پدر و دختر شخصیت اصلی داستان به همراه شخصیت های اطراف شون رو بیان می‌کنه تو هر قسمت بخاطر پاکی و معصومیت بیش از حد شخصیت اصلی داستان همیشه یه حال خوب به خواننده میده ؛ اینکه میبینی کودکی زجر کشیده ثمره ی پاکی و معصومیت خودش رو از روزگار میگیره یجورایی حالت خوب میشه! یا پدری دلسوز به بچش عشق می ورزه و در مقابل عشق به خودش برمیگرده همین یجورایی حال دلت رو خوب می‌کنه!