I Shall Master This Family

ارسال شده توسط Arian

  • تاریخی
  • دخترانه
  • درام
  • عاشقانه
1
3
4
5
4.9 / 5

اطلاعات

  • نوع
  • تاریخ انتشار نامشخص
  • تعداد چپتر نامشخص
  • وضعیت در حال پخش

این دفعه من رئیس میشم - خانواده بزرگ لومباردی زمانی در راس امپراطوری قرار داشتن. پس از مرگ رئیس خانواده، سرنوشت خانواده و فرِنتیا، که از یه لومباردی و رعیت متولد شده بود، به دست پسرعموهای بی‌فایده و بی‌رحمش ویران میشه. اما وقتی که اون به عنوان خود هفت ساله ش تناسخ پیدا کرد، برای محافظت از آبروی خانواده، جلب لطف پدربزرگش لولاک و جلوگیری از مرگ پدرش، تلاش خواهد کرد. در این زندگی، تنها یه راه برای پیروزی اون وجود داره: تبدیل شدن به رئیس خانواده قدرتمند شون

رتبه داستان

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

8/10

توضیحات ( داستان )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

اول اینو بگم که این متن رو دارم زمانی می‌نویسم که چند باره مانهوا رو تا به اینجا خوندم و ناول کار رو هم خیلی وقت پیش تموم کردم. داستان بسیار جذابه و اتفاقاتش واقعا لذت بخشه. ساید های تیره و روشن کاملا مشخص و قابل درکن اما پره از سوراخ ها و اشتباهاتی که نویسنده باعثش شده. درواقع نویسنده مشخصا در ابتدا داستان یک ایده کلی داشته اما هرچی جلو رفته به شاخ و برگ ها اضافه کرده و برای اون شاخ و برگ ها فکری برای کلید گذاری نکرده مثلا پرز گیر می ده به اینکه شرکت فلت شاید مال فلت نباشه. چرا؟ چون احتمالا یک کارمند نمی تونه برای تجارت پول داشته باشه! واقعا دلیل خوبیه؟ به هیچ عنوان! بعد هم در زمانی که کشف می کنه خیلی تصنعی هست‌.

رتبه ( طراحی )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

10/10

توضیحات ( طراحی )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

نکته ایده‌آل کار طراحیشه. طراحی کار بی نقصه و کاملا با محیط داستان هماهنگ شده و کمک زیادی به پیش بردن داستان و روایت کرده. رنگ آمیزی طراحی هم عالیه مخصوصا طراحی چشم ها، مخصوصا رنگی که برای چشم ها در لحظه ها حساس بلد(پرنگ) می‌شه عالیه و روح می ده به داستان و به ظرافت های اون اضافه می کنه و باعث می‌شه خواننده احساسات کارکتر رو در اون لحظه کاملا حس کنه و احساس دیدن یک انیمیشن یا سریال بهش دست بده تا خواندن یک مانهوا و نقاشی ساده. قطعا یکی از دلایل اصلی که هرکسی به خواندن این مانهوا ادامه داده طراحیشه.

رتبه ( کارکتر )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

7/10

توضیحات ( کارکتر )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

شخصیت پردازی کار برای شخصیت اول داستان به شدت خوبه و کار در اومده اما برای بعضی از شخصیت ها نه. مثلا شخصیت پرز جزو کارکتر های کاملا کاغذی هست! چرا؟ چون پر ایراد منطقی شخصیت پردازیه. اولا نشون میده پرز بجز با تیا شخصیتی سرد و تا حد زیادی درون گرا داره. بعد همین شخصیت می ره آکادمی و برای خودش نیرو جمع می کنه و افرادی که هم برونگرا هستن و هم با استعداد رو دور خودش جمع می کنه به شکلی کاملا کلیشه ای، اما همزمان احمقانه. چرا می گم احمقانه؟ چون ما می‌دونیم در دنیای واقعی افراد درونگرا به صورت خودکار علاقه ای به جمع و اجتماع ندارن و فاصله می گیرن و بدتر از اون بلد نیستن که دوست پیدا کنن و وارد جمع بشن. یه شخصیت سرد و تا حد زیادی حسابگر مثل پرز حتی اگر چشمی برای پیدا کردن استعداد ها داشته باشه چطور اونا رو به خودش جذب کرده؟ چطور تونسته بدون آموزش درست در مدت کوتاهی به سطحی برسه که از یه تاجر ورشکسته یه تجارت خونه موفق بسازه؟ چطور تونسته چند نفر با استعداد که هم بلدن در مورد گذشته شرکت بزرگی مثل فلت تحقیق کنن هم تو شمشیر بازی استعداد دارن رو دور خودش جمع کنه و بشه محور همشون؟نابغه بودن ربطی به این موضوعات نداره. اینها بر اساس اصول تجربه و معاشرت بدست میان نه نبوغ چیزی که تیا در این داستان داره و پرز منطقأ نداره مگر اینکه اون هم به گذشته برگشته باشه که برنگشته!

رتبه ( جذابیت )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

9/10

توضیحات ( جذابیت )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

از نقاط قوت این کار ریتم مناسبش هست که نه خیلی تنده و نه خیلی کند. مثل خیلی از داستان های بازگشت به گذشته مدت زیادی رو توی دوران کودکی نمی‌مونه و در عین حال خیلی هم تند به آینده نمی ره همچنین شکلی منطقی هم با اتفاقات رو به رو می شه. ویلن و قهرمان داستان به خوبی معرفی می شن و دلیل دشمنی هاشون با هم کاملا در داستان بیان می شه و ثبات خوبی هم در پرداخت کلی شخصیت های کلیدی داره. درکل جذابیت اصلی داستان بر پایه طراحی عالی،رنگ آمیزی بی نقص و ریتم در روایتش هست هرچند در زمینه طراحی شخصیت بعضی جاها لنگ زده در کل می شه گفت در بیشتر بخش ها نمره قبولی رو می گیره و می‌تونه به اثری خواندنی برای مخاطب به شمار بیاد