توضیحات ( داستان )
توضیحات توسط نقاد ارسال شده است
راستش چیزی که اول از همه باعث شد برم سراغ Knight Under My Heart، ایدهاش نبود، چون اگر بخوام خیلی صادق باشم ایدهی لوپ و ریست شدن چیز جدیدی برای من نیست و قبل از این هم داستانهای زیادی دیدم که شخصیت اصلی میمیره و برمیگرده و دوباره مسیر رو از اول طی میکنه. حتی خود اینکه اینجا داستان در قالب یک بازی VR اتفاق میفته هم چیزی نبود که خیلی منو جذب کنه و شخصاً اگر قرار بود فقط بر اساس همین ایده انتخابش کنم احتمالا سراغش نمیرفتم. چیزی که واقعاً منو گرفت بیشتر روندی بود که نویسنده با این ایده ساخته بود. اوایل داستان حتی فکر میکردم با یک تست بازی طرفیم و همین موضوع باعث شده بود خیلی هم با داستان ارتباط نگیرم. ولی وقتی مشخص شد قضیه اصلاً یک بازی معمولی نیست و پشت این تست یک هدف نظامی وجود داره، برای من جالبتر شد. اینکه قرار نیست صرفاً یک نفر بره داخل یک بازی و مرحلهها رو رد کنه و در نهایت برنده بشه، بلکه یک شرکت دنبال اینه که ببینه آیا میشه از یک سرباز معمولی، با استفاده از این شبیهسازی و تکرار، چیزی خیلی فراتر از یک انسان عادی ساخت، ایدهای بود که دوست داشتم. نه به خاطر اینکه کاملاً جدید بود، بلکه چون در چهارچوب داستان قابل قبول اجرا شده بود. مشکل من با این قسمت این بود که توضیحی که درباره خود تست و شرکت میگیریم برای من کافی نبود. در نهایت حدودی متوجه شدم که هدف چی بوده، ولی هنوز سوالهایی داشتم که داستان جواب مشخصی بهشون نمیداد. مثلاً اینکه دقیقاً این سیستم چطور قرار بوده روی بدن واقعی اثر بذاره یا چرا یوشین بعد از هر ریست از نظر فیزیکی قویتر میشه. برای من حتی یک جمله ساده که توضیح بده تغییراتی که شخصیت در طول شبیهسازی تجربه میکنه مستقیماً روی بدن واقعی هم اثر میذاره و بعد از هر ریست بدنش با وضعیت جدیدش هماهنگ میشه، میتونست این مسئله رو خیلی منطقیتر کنه. اینجا بیشتر حس کردم توضیحات کم بوده، نه اینکه خود ایده غیرمنطقی باشه. خود لوپها هم با اینکه تا حدی تکراری میشن، برای من نقطه قوت داستان بودن. سه چهارم داستان تقریباً صرف همین تکرارها میشه و تا چپتر ۲۹ هنوز داریم بخش زیادی از یک مسیر رو دوباره میبینیم، پس طبیعیه که بعضی جاها حس تکرار به وجود بیاد. ولی چیزی که باعث شد اذیتم نکنه این بود که داستان لازم ندید هر بار تمام اتفاقات رو از اول نشون بده. بعضی لوپها خیلی سریع رد میشن و بعضیها بیشتر مورد توجه قرار میگیرن و همین باعث شده بود ریتم خیلی بدتر از چیزی که میتونست بشه نشه. از طرف دیگه پیشرفت یوشین در طول این لوپها برای من قابل قبول بود. ما با یک نابغه یا شخصیت فوقالعاده باهوش طرف نیستیم. یک دانشآموز عادی داریم که اول داستان حتی متوجه نمیشه یک جای کار مشکل داره و طبیعی هم هست، چون اگر از همان اول همه چیز رو میفهمید اصلاً آن همه تکرار معنی نداشت. اینکه بعد از دهها و صدها بار تجربه کردن یک مسیر، کمکم شروع کنه به فهمیدن جزئیات و استفاده از چیزهایی که قبلاً یاد گرفته، به نظرم یکی از بخشهای خوب داستانه. واقعاً نمیخواستم نویسنده یک شخصیت معمولی رو برداره و بعد از چند ریست ناگهان تبدیلش کنه به یک نابغه که همه چیز رو از قبل میدونه. پلات داستان هم بیشتر از اینکه با غافلگیریهای خیلی بزرگ منو جذب کنه، با ترتیب اتفاقات جذبم کرد. راستش نمیتونم بگم وسط داستان مدام با خودم میگفتم «واو، اینو اصلاً پیشبینی نمیکردم»، ولی اتفاقات به شکلی پشت سر هم قرار گرفته بودن که همیشه دلم میخواست ببینم مرحله بعدی چیه و شخصیت این بار چه چیزی یاد میگیره. برای من همین موضوع مهمتر بود. داستان نقطه اوجهای خودش رو در زمان مناسبی قرار میده و با اینکه یک بخش خیلی زیادی از داستان روی یک مسیر تکرارشونده میگذره، حس نکردم روند کلی افت شدیدی داشته باشه. پایان هم به نظرم دقیقاً جایی تموم شد که باید تموم میشد. موقع خوندن واقعاً یه بخشی از من میگفت «عه، تموم شد؟» چون دوست داشتم کمی بیشتر از نتیجه کار و زندگی شخصیتها بدونم، مخصوصاً درباره سفیا و اینکه بعد از اتفاقات داستان چه اتفاقی برای اونها میفته. ولی هرچقدر بیشتر بهش فکر میکنم، ادامه مستقیم این داستان احتمالاً تصمیم خوبی نبود. اگر قرار بود دوباره همان فرمول را ادامه بدهند، خیلی راحت میتونست تبدیل بشه به یک داستان کشدار که فقط برای ادامه دادن، یک تهدید یا مرحله جدید بهش اضافه شده. اگر قرار باشه چیزی از این دنیا ساخته بشه، من بیشتر یک ساید استوری چند چپتری یا حتی یک داستان جدا با ایدهای جدید رو ترجیح میدم. در نهایت داستان برای من شاهکار یا یک ایده کاملاً جدید نبود، ولی اجرای ایده خوب بود و همین برای من کافی بود. مهمتر از خود لوپ، روندی بود که درون این لوپ اتفاق میافتاد و اینکه شخصیت کمکم از یک دانشآموز معمولی به کسی تبدیل میشه که بعد از این همه تجربه دیگه نمیتونه همون آدم اول داستان باشه. تنها چیزی که واقعاً دلم میخواست بیشتر دربارهاش بدونم، پیشزمینه شرکت و بعضی شخصیتهای اطرافش بود. با این حال این کمبود به حدی نبود که پایان رو خراب کنه یا باعث بشه حس کنم داستان ناقص مونده. برای همین در مجموع ۸ از ۱۰ میدم.