Master of Gu (Reverend Insanity)

ارسال شده توسط Emir007

  • اکشن
  • درام
  • فانتزی
  • ماجراجویی
1
3
4
5
5.0 / 5

اطلاعات

  • نوع
  • تاریخ انتشار نامشخص
  • تعداد چپتر نامشخص
  • وضعیت در حال پخش

انسان روح تمام موجودات زنده به شمار می‌آید، گو جوهر بهشت و زمین است. شیطان با سه دیدگاه بنیادین(جهان‌بینی فرد، ارزش‌های ثروت و فلسلفه‌ی زندگی) ناشایست خودش دوباره متولد می‌شود. رویایی قدیمی در دوران باستان، نویسنده‌ای جدید با نامی مشابه، داستانی قدیمی راجع به یک مسافر زمان که مدام در حال تولد دوباره بود. روزهای گذشته فقط یک رویای قدیمی هستند، همین نام معنای جدیدی دارد... جهانی عجیب که در آن گو را پرورش می‌دهند، پالایش می‌کنند و از آن بهره می‌برند، جیرجیرک بهار خزان، گو مهتاب، کرم شراب، کرم پرتوی زرین فراگیر، گو گیسوی سیاه ظریف، گو امید... و شیطان بزرگ یکتایی که فقط به ندای قلبش عمل می‌کند! این داستان، حکایت یک شرور به نام فانگ یوآن است که پانصد سال در گذشته با جیرجیرک بهار خزانی که به سختی پالایش کرده بود، دوباره متولد می‌شود. او با خرد ژرف، شیوه‌ی مبارزه و تجارب زندگی‌اش، در پی غلبه بر دشمنانش با مهارت و ذکاوت است! بی‌رحم و فاقد اخلاق، او نیازی به عقب‌نشینی ندارد زیرا اهداف نهایی‌اش را دنبال می‌کند. در جهانی وابسته به ظلم که در آن فرد با استفاده از گو موجودات جادویی جهان تهذیب می‌کند، فانگ یوآن باید بالاتر از همه با قدرت‌اش به پا خیزد.

رتبه داستان

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

10/10

توضیحات ( داستان )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

پیشبرد داستان اینجوریه که هر تصمیم و حرکتی الان انجام میشه، بعداً اثرش رو می‌بینی؛ ممکنه ده‌ها یا صدها چپتر بعد خودش رو نشون بده. پیشرفت شخصیتا و ارتقاها هیچ وقت مفت و الکی نیست، هر بار تاوان، معامله یا برنامه‌ریزی پشتشه. خط داستان اصلی با شاخه‌های فرعی مثل سیاست، اقتصاد، فلسفه و حتی تاریخ ترکیب میشه و همه با هم پیش میرن، بدون اینکه حس کنی از مسیر اصلی دور شدی. نتیجه هر آرک هم حاصل زحمت، اشتباه یا تصمیم‌های قبلیه، نه معجزه یا کمک بی‌دلیل. همین انسجام و نتیجه‌محوری باعث میشه داستان همیشه محکم و باورپذیر باشه و حتی اگه جایی حس کنی یچیزی اشتباهه بعدا دلیلشو میفهمی.

رتبه ( طراحی )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

10/10

توضیحات ( طراحی )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

دنیاش انگار با خط‌کش و پرگار ساخته شده. هر گو یه ماهیت و قانون خاص داره، از اسم و ظاهرش گرفته تا محدودیت هاش. حس می‌کنی نویسنده با وسواس همه جزئیات رو کنار هم چیده. از زمین و دریا و آسمون بگیر تا لایه‌های پنهان مثل منفذ جاویدان، همه‌ش با منطق کار می‌کنه. حتی اقتصاد، سیاست، و تاریخ و... هم به‌طور طبیعی توی ماجرا جا داده شده، نه الکی چپونده شده. هر چیزی که تو داستان می‌بینی، یا قراره بعداً مهم بشه یا اثرش جای دیگه حس میشه. این انسجام و طراحی چند لایه باعث میشه با هر چپتر حس نکنی داری وقت تلف می‌کنی.

رتبه ( کارکتر )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

10/10

توضیحات ( کارکتر )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

قهرمان داستان آدم خاکستریه، یعنی نه فرشته‌ست، نه شیطان مطلق. تمام کاراش بر اساس بقا و پیشرفتشه، اونم با حساب و کتاب. نه احساسات الکی، نه مظلوم‌نمایی و نه ادای ناجی دنیا رو درمیاره و هیچ کلیشه رفتاری رومخی نداره. شخصیتای فرعی هم به همون اندازه جدی گرفته شدن. هر کدوم هدف و مسیر خودشونو دارن، نه اینکه فقط بیان و برن. روابط بینشون هم رو هوا نیست، یا منفعتی توش هست یا دلیل مشخصی. حتی دشمن‌ها و رقبا هم انگیزه‌های واقعی و قابل فهم دارن. نتیجه اینه که همه شخصیتا حس زنده بودن میدن، انگار واقعاً می‌تونن بیرون از کتاب هم وجود داشته باشن.

رتبه ( جذابیت )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

10/10

توضیحات ( جذابیت )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

جذابیتش از اینه که داستان نه خطی و قابل پیش‌بینیه، نه بی‌منطق و شانسی. همیشه یه لایه جدید برای کشف هست؛ از نبردهای فیزیکی گرفته تا جنگ روانی، از معامله و سیاست تا معما و اکتشاف. هر اتفاقی که میفته پشتش منطق و دلیل هست و بی توضیح نمیمونن، ولی تا وقتی رو نشه، تو رو توی استرس و هیجان نگه می‌داره. ریتم داستان هم جوریه که افت نمی‌کنه و هیچوقت خسته کننده نیست؛ حتی تو لحظه‌های آروم هم داری اطلاعات یا زمینه لازم برای انفجار بعدی رو می‌گیری. هیچ‌کس و هیچ‌چیز توش مصونیت نداره، این یعنی همیشه حس خطر و اضطرابش همراهته.