Rookie Employee Kim Cheolsu

ارسال شده توسط Nsadeghi2002

  • پسرانه
  • درام
  • رمز آلود
4
5
5.0 / 5

اطلاعات

  • نوع
  • تاریخ انتشار نامشخص
  • تعداد چپتر نامشخص
  • وضعیت پایان یافته

وقتی شرکتی که زندگیش رو پاش گذاشته بود نادیده‌ش میگیره، به روز اول کاریش برمی‌گرده. کیم چول سو، کارمند تازه کار معمولی عضو هان یونگ، یه شرکت داخلی پیشرو عه. آیا بالاخره می‌تونه به سمت "مدیر عامل" بودن که سال‌ها آرزوش روداشت برسه..

رتبه داستان

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

7/10

توضیحات ( داستان )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

ایده‌ی داستان جالبه و به نظرم یکی از دلایلی که باعث می‌شه با وجود تعداد بالای چپترها به خوندنش ادامه بدی، همین مسیریه که شخصیت اصلی برای رسیدن به هدفش طی می‌کنه. داستان از یه موقعیت آشنا شروع می‌شه؛ کسی که سال‌ها برای یه شرکت زحمت کشیده و در نهایت نتیجه‌ای که انتظار داشته رو نگرفته، فرصتی دوباره به دست میاره تا این بار مسیر زندگیش رو تغییر بده. استفاده از تجربه‌ی زندگی قبلی در فضای کاری هم ظرفیت خوبی برای ساختن رقابت‌ها و موقعیت‌های جذاب داره و باعث می‌شه پیشرفت شخصیت اصلی صرفاً به شانس یا اتفاقات تصادفی وابسته نباشه. با این حال، داستان با وجود جذابیت اولیه‌اش همیشه نمی‌تونه ریتم مناسبی داشته باشه و بعضی قسمت‌ها از کشش لازم برخوردار نیستن. از طرف دیگه، هرچقدر جلوتر می‌ریم، بعضی از اتفاقات اون تأثیر اولیه رو از دست می‌دن و دیگه مثل قبل حس پیشرفت و تازگی ندارن. مشکل اصلی اما به پایان‌بندی برمی‌گرده؛ جایی که انگار نویسنده برای جمع‌کردن داستان تصمیم گرفته تمام برگ‌های باقی‌مونده رو یک‌جا رو کنه، بدون اینکه به اندازه‌ی کافی به منطق اتفاقات و نحوه‌ی کنار هم قرارگرفتنشون توجه داشته باشه. نتیجه این می‌شه که به‌جای رسیدن به یه جمع‌بندی منسجم و رضایت‌بخش، بعضی اتفاقات بیشتر به تلاش برای بزرگ‌تر و هیجان‌انگیزتر نشون‌دادن پایان شباهت پیدا می‌کنن. در مجموع، داستان ایده‌ی خوبی داره و در بخش زیادی از مسیرش می‌تونه مخاطب رو همراه خودش نگه داره، اما افت ریتم و به‌خصوص پایان‌بندی باعث می‌شن نتونه تمام پتانسیلش رو به نتیجه برسونه.

رتبه ( طراحی )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

6/10

توضیحات ( طراحی )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

طراحی در مجموع قابل‌قبوله و در بیشتر بخش‌های داستان مشکلی نداره که به‌تنهایی مانع دنبال‌کردن اثر بشه، اما هرچقدر جلوتر می‌ریم، ایرادهایی به چشم میان که روی تجربه‌ی خوندن تأثیر می‌ذارن. یکی از این موارد، تشخیص چهره‌ی بعضی از شخصیت‌هاست؛ گاهی طراحی‌ها اون‌قدر تمایز مشخصی ندارن که بشه بدون مکث تشخیص داد با کدوم شخصیت طرفیم. این مسئله در داستانی که تعداد قابل‌توجهی شخصیت فرعی و روابط کاری مختلف داره، اهمیت بیشتری پیدا می‌کنه، چون مخاطب باید بتونه افراد رو به‌راحتی از هم تشخیص بده. از طرف دیگه، در قسمت‌های پایانی استفاده از خطوط و حالت‌های اغراق‌شده برای نشون‌دادن شوک و غافلگیری بیش از اندازه می‌شه. چنین تکنیک‌هایی وقتی درست استفاده بشن می‌تونن به انتقال احساسات کمک کنن، اما وقتی برای موقعیت‌هایی به کار برن که اتفاق خاص یا غافلگیرکننده‌ای پشتشون نیست، بیشتر از اینکه هیجان ایجاد کنن، حالت کلیشه‌ای پیدا می‌کنن. البته این مورد فقط به طراحی محدود نمی‌شه و بخشی از مشکل به خود داستان و نحوه‌ی ارائه‌ی اتفاقات برمی‌گرده؛ با این حال، اجرای بصری اون باعث می‌شه ایراد بیشتر به چشم بیاد. مسئله‌ی دیگه، نحوه‌ی طراحی شخصیت‌های زنه که برای من یکی از نقاط ضعف آزاردهنده‌ی اثر بود. تأکید بیش از اندازه روی بعضی زوایا و نمایش بدن، نه‌تنها با سلیقه‌ی من سازگار نبود، بلکه گاهی از نظر تناسبات بصری هم غیرطبیعی به نظر می‌رسید؛ طوری که این تأکید در بعضی نماها وجود داشت و در نماهای دیگه عملاً ناپدید می‌شد. در نتیجه، بخشی از طراحی به‌جای اینکه به شخصیت‌ها هویت بصری بده، بیشتر حواس مخاطب رو از خود داستان پرت می‌کنه. در نهایت، طراحی نه در حدی ضعیفه که کل اثر رو تحت تأثیر قرار بده و نه اون‌قدر نقطه‌ی قوت داره که بشه از ایرادهاش چشم‌پوشی کرد.

رتبه ( کارکتر )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

7/10

توضیحات ( کارکتر )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

شخصیت‌پردازی اثر در سطح قابل‌قبولی قرار داره، اما به نظرم چیزی نیست که به‌تنهایی باعث بشه مانهوا در ذهن مخاطب ماندگار بشه. کیم چول‌سو به‌عنوان شخصیت اصلی، هدف مشخصی داره و تجربه‌ی زندگی قبلیش باعث می‌شه نحوه‌ی برخوردش با موقعیت‌های کاری با بقیه متفاوت باشه. همین موضوع زمینه‌ی مناسبی برای پیشرفت شخصیت و ایجاد رقابت با اطرافیانش فراهم می‌کنه. با این حال، بخش مهمی از جذابیت چول‌سو به موفقیت‌هایی وابسته است که به دست میاره و کمتر پیش میاد که خود شخصیت، مستقل از نتیجه‌ی تصمیم‌هاش، به عامل اصلی جذابیت داستان تبدیل بشه. به عبارت دیگه، دیدن اینکه چطور از موقعیت‌های مختلف عبور می‌کنه سرگرم‌کننده است، اما این لزوماً به معنی داشتن شخصیت‌پردازی عمیق یا پیچیده نیست. شخصیت‌های فرعی هم وضعیت نسبتاً مشابهی دارن. در چند مورد، تغییر جهت یا آشکارشدن جنبه‌های متفاوت یک شخصیت، پیچش خوبی ایجاد می‌کنه و باعث می‌شه برداشت اولیه‌ی مخاطب از اون فرد تغییر کنه. این موارد از نکات مثبت شخصیت‌پردازی محسوب می‌شن، چون نشون می‌دن بعضی از شخصیت‌ها صرفاً از ابتدا تا انتها یک نقش ثابت ندارن. با این حال، این پیچش‌ها معمولاً در خدمت مسیر شخصیت اصلی قرار می‌گیرن و کمتر به شکل‌گیری شخصیت‌هایی منجر می‌شن که به‌تنهایی ظرفیت قابل‌توجهی برای جلب توجه مخاطب داشته باشن. نه می‌شه گفت شخصیت‌های فرعی کاملاً فراموش‌شدنی هستن و نه می‌شه از میانشون نمونه‌هایی پیدا کرد که حضورشون به‌تنهایی نقطه‌ی عطفی برای اثر باشه. در مجموع، شخصیت‌پردازی در حدی هست که داستان رو پیش ببره و برای موقعیت‌های مختلف انگیزه ایجاد کنه، اما به نظرم اثر در این زمینه کار ویژه‌ای انجام نمی‌ده. شخصیت‌ها کارکرد خودشون رو دارن، ولی کمتر پیش میاد که پیچیدگی، روابط یا ویژگی‌های فردیشون فراتر از نیازهای داستان عمل کنه.

رتبه ( جذابیت )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

8/10

توضیحات ( جذابیت )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

به نظرم Rookie Employee Kim Cheolsu از اون مانهواهاییه که اگر به ژانر پیشرفت شخصیت اصلی و رقابت‌های کاری علاقه داشته باشی، به‌راحتی می‌تونی باهاش ارتباط برقرار کنی. ایده‌ی شروع دوباره و استفاده از تجربه‌ی زندگی قبلی برای رسیدن به جایگاهی بالاتر، به‌خودی‌خود ظرفیت خوبی برای ایجاد کشش داره و فضای شرکت هم موقعیت‌های متنوعی برای رقابت و پیشرفت فراهم می‌کنه. بخش مهمی از جذابیت اثر از این میاد که مخاطب می‌خواد ببینه شخصیت اصلی چطور از تجربه‌اش استفاده می‌کنه و در برخورد با افراد و موقعیت‌های مختلف چه تصمیمی می‌گیره. این نوع جذابیت بیشتر به دنبال‌کردن مسیر موفقیت وابسته است تا غافلگیری‌های بزرگ یا اتفاقات غیرمنتظره؛ بنابراین برای مخاطبی که از این مدل داستان‌ها لذت می‌بره، حتی بخش‌هایی که اتفاق خیلی بزرگی در اون‌ها رخ نمی‌ده هم می‌تونن سرگرم‌کننده باشن. البته اثر کاملاً بدون ایراد نیست و افت ریتم در بعضی قسمت‌ها، تکراری‌شدن بعضی موقعیت‌ها و مشکلات پایان‌بندی می‌تونن از میزان لذت مخاطب کم کنن. ایرادهای طراحی هم گاهی روی تجربه‌ی خوندن تأثیر می‌ذارن، هرچند به نظرم جذابیت کلی داستان رو از بین نمی‌برن. نکته‌ی مهم اینه که اثر برای جذاب‌بودن الزاماً به شخصیت‌پردازی فوق‌العاده یا داستانی بی‌نقص نیاز نداره؛ همین که مسیر مشخصی برای پیشرفت شخصیت اصلی داره و می‌تونه مخاطب رو برای دیدن نتیجه‌ی تلاش‌هاش همراه نگه داره، بخش زیادی از کار رو انجام می‌ده. در نهایت، این مانهوا رو اثری می‌دونم که در ژانر خودش سرگرم‌کننده است و می‌تونه تجربه‌ی خوبی برای مخاطب علاقه‌مند به داستان‌های پیشرفت شغلی باشه، اما احتمالاً برای کسی که دنبال شخصیت‌های بسیار ماندگار، پیچش‌های داستانی حساب‌شده یا روایتی منسجم از ابتدا تا انتهاست، به همون اندازه رضایت‌بخش نخواهد بود.