The Strongest Tang Xuan Zang

ارسال شده توسط Ronin

  • اکشن
  • سنین
  • فانتزی
  • کمدی
1
5
4.7 / 5

اطلاعات

  • نوع
  • تاریخ انتشار نامشخص
  • تعداد چپتر نامشخص
  • وضعیت در حال پخش

تو این جهان، موجودات مختلفی وجود دارن. خدایان و بوداها، شیاطین و هیولاها و انسانها. بعضیاشون فانی و ضعیفن، بعضی جاودانه و قوی.... من "تانگ ژوانزنگ" بعد از اینکه توسط بودا به دنیای شیاطین تبعید شدم، مجبور شدم برای گرفتن انتقام از بودا، ماموریت سفر به غرب و بدست آوردن کتاب بودا رو قبول کنم و سر راهم چهار تا شل مغز رو به شاگردی بگیرم!! حالا تنها مشکلی که این وسط وجود داره، اینه که تمام خدایان و بودایان و شیاطین و هیولاها قصد جونمو دارن!!! دلیلش؟ خودمم فعلا نمیدونم... مثل اینکه داستان سفر به غربم زیادی هیجانی شده....!!

رتبه داستان

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

8/10

توضیحات ( داستان )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

در مرحله اول، داستان این مانهوا از افسانه معروف سفر به غرب و دین بودایی گرفته شده و این افسانه ستون و پایه و بِیس این داستان رو تشکیل میده. اما وجه تمایز این کار با نمونه های مشابهی که از داستان سفر به غرب اقتباس شده، این هست که چاشنی طنز رو به صورت ماهرانه ای به این داستان تزریق کرده و داستان سفر به غرب رو در غالب مدرن جا داده و همین چاشنی طنز و مدرنیته، باعث شده شکل داستان سفر به غرب از حالت خسته کننده و تکراری دربیاد و متمایز باشه. خلاصه داستان به این شکل هست که کاراکتر اصلی در زندگی جدیدش به عنوان راهب متناسخ میشه و طی یک اتفاق و حادثه، مجبور میشه ماموریت سفر به غرب و بدست اوردن کتاب بودا رو قبول کنه. در حین داستان و در طی این سفر، ماموریت هایی از طریق کاراکتری به نام سیستم، به راهب محول میشه و طبق سطح ماموریت امتیاز هایی دریافت میکنه که باهاش میتونه آیتم های داخل فروشگاه سیستم رو خریداری کنه و یا خودش رو ارتقاع بده. حال یکی از ماموریت های بین راه راهب، به شاگردی گرفتن 4 شخص به نام ووکونگ ، ووجبین، باجی و اژدهای سفید هست تا بتونه با کمک اونها به کتاب بودا برسه و سفرش رو به اتمام برسونه...

رتبه ( طراحی )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

7/10

توضیحات ( طراحی )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

معمولا در مانگاها و مانهوا ها چندین نوع طراحی وجود داره که هر کدوم خاصیت خودشون رو دارند. نوعی از اون ها طراحی دستی و قلم گونه دارند و بعضی تصویرگری دیجیتال دارند. از طرفی بعضی از لحاظ تصویرگری جزئی نگر هستند و اهمیت بسیار زیادی به جزئیات میدند و بعضی کاراکتر محور و کلی نگر هستند و تمرکز اصلی طراحیشون بر کاراکتر اصلی و مقادیر اصلی در صفحه هست. این کار اونطور که به نظرم میرسه تصویر سازی نهاییش دیجیتال هست که مزیتش نسبت به طراحی دستی، این هست که رنگها و خطوط و مرزها در تصویرسازی دیجیتال کاملا شارپ و واضع هست و رنگها بعد از خروجی نهایی اشباع نمیشن. که به نظر من این مانهوا این ویژگی هارو داره. اما در مبحث نگرش طراح به کلیات و جزئیات، تصویرگر این کار علاوه بر اینکه هنگام تصویر سازی به مقادیر اصلی و کاراکتر توجه کرده، به جزئیات هم به مقدار لازم (نه کم نه زیاد) پرداخته. به طوری که توجه مخاطب به سمت مقادیر اصلی میره اما از جزئیات هم غافل نمیشه. در مقابل، تصویرسازی هایی که به جزئیات بیش از حد توجه کرده، میبینیم که مقادیر اصلی لا به لای جزئیات محو شده و تمرکز مخاطب از کاراکتر اصلی پرت میشه. یا در کارهایی که اصلا به جزئیات نپرداخته، میبینیم که کار برای مخاطب خسته کننده میشه. بنابراین این کار از نظر طراحی متعادل هست و مخاطب رو خسته یا کلافه نمیکنه.

رتبه ( کارکتر )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

8/10

توضیحات ( کارکتر )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

داستان این کار حول محور 5 الی 7 کاراکتر اصلی و صدها کاراکتر فرعی میچرخه. مشخصه که در شخصیت پردازی کاراکترهای اصلی، علاوه بر اقتباس از ویژگی های ظاهری و اصلی از داستان سفر به غرب، ویژگی های منحصر به فردی بنا برخلاقیت نویسنده به هر یک اعطا شده. اما مهم ترین نکته در شخصیت پردازی کاراکترهای اصلی در این کار، این است که کاراکترهای اصلی به طور جالبی مکمل رفتاری و اخلاقی همدیگر هستند! و اگر ویژگی خاصی در یکی از کاراکتر ها باشد، قطعا ویژگی مخالفش در کاراکتر اصلی دیگه وجود دارد. نکته دوم این است که هیچ یک از کاراکتر ها، کامل نیستند!! که قطعا بنده با اون موافقم. هر کاراکتر در کنار ویژگی های خوب، ویژگی های بد هم دارد. در بسیاری از کارهای قهرمان محور میبینیم که کاراکتر اصلی رو تقدیس شده و تکمیل و پرفکت نشان میدهند! که باعث میشود مخاطب نسبت به کاراکتر اصلی، حس احترام و بزرگ بینی و پرستش پیدا کند. اما در این کار مخاطب چیزی جز همزاد پنداری در کاراکترهای اصلی نمیبیند. در این کار شاهد کاراکتر هایی دارای ترس، غرور، شجاعت، قدرت، ضعف، شهوت و ویژگی های بد و خوب مختلف انسانی هستیم که خود باعث نزدیک شدن مخاطب به کاراکترها میشود در شخصیت پردازی کاراکترهای فرعی هم عرض کنم که نویسنده با وجود تعداد بالای کاراکتر فرعی، در شخصیت پردازی غیر همسان بسیار موفق بوده!! یعنی شما با کاراکتری مواجه نمیشوید که با کاراکتر دیگه در شخصیت پردازی همسان باشد.و این یک ویژگی مثبت برای این کار هست. اما نویسنده بواسطه وجود کاراکترهای فرعی زیاد، و مدت زمان حضور کم در صحنه، به شخصیت های این کاراکتر ها شاخ و برگ زیادی نداده است و این هم طبیعی و عقلانیست.

رتبه ( جذابیت )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

9/10

توضیحات ( جذابیت )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

اکثر جذابیت این کار در یک کلمه خلاصه میشه: طنز!! در بسیاری از موقعیت هایی که انتظار ندارید، شاهد طنزپردازی های خوبی خواهید بود!! و این طنز پردازی به جا و غیر لوس(رو این ویژگی تاکید میکنم چون بسیار از طنز های لوس بدم میاد!!!) بهترین کار برای نابود کردن یکنواختی داستان هست. دومین عامل جذابیت، کاراکترهای پر نقص هست!! همزاد پنداری چیزی هست که مخاطب رو برای مدت زمان بسیاری پای این کار وایمیسونه! سومین عامل جذابیت هم غیر مترقبه بودن هست!! هر لحظه باید منتظر اتفاقی باشید که کاراکتر اصلی رو تو دردسر میندازه! و اکثر بار یهویی بودن اتفاقات، بر دوش کاراکتری به نام سیستم هست که ماموریت هارو به کاراکتر اصلی ابلاغ میکنه. و جر و بحث بین سیستم و کاراکتر اصلی، خودش یه داستان جداست... !