The Ultimate Shut-In

ارسال شده توسط Simin46

  • اکشن
  • فانتزی
  • کمدی
  • ماجراجویی
1
3
4
5
5.0 / 5

اطلاعات

  • نوع
  • تاریخ انتشار نامشخص
  • تعداد چپتر نامشخص
  • وضعیت در حال پخش

یه روز ناگهان پایان دنیا از راه رسید.... [خونه نشین اجباری نمی‌تواند از خانه بیرون برود.] پس از مصیبت‌های زیاد مثل همه‌گیری، جنگ، رکود اقتصادی و... چیزی که واقعا میخ آخر رو به تابوت بشریت کوبید، هیولاها بودن... اتفاق بعدی خیلی مشخص بود... بعضیا توانایی‌های ماورایی پیدا کردن، درست مثل ناول‌ها، اما مشکل این بود که برخلاف ناول‌ها، توی واقعیت این توانایی‌ها نمی‌تونن بشریت رو نجات بدن... اما کیم جای هیون که خونه نشین اجباری شده، قصد داره با گسترش قلمروش به هر قیمتی که شده... به خانواده‌ش برسه...

رتبه داستان

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

9/10

توضیحات ( داستان )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

تصور کنید همین الان دنیامون تبدیل بشه به یه دنیای آخر زمانی، اولین کاری که شما میکنید چیه؟ آفرین! جمع آوری آذوقه و تلاش برای فرار به یه جای امن یا یه پناهگاه به همراه خانواده و عزیزان مون. ولی شخصیت اصلی ما نمیتونه این کارو بکنه، چرا؟ چون از ناکجا آباد یه سیستمی اومده و باعث شده اون حتی نتونه خونه‌ش رو ترک کنه، چه برسه که بره دنبال غذا و مایحتاج زندگی و یا حتی پیدا کردن خانواده‌ش... حالا تو یه برج بیست یا سی طبقه ای، نه راه پس داره و نه راه پیش، چون حتی تو آسمونم پر هیولا های پرنده‌ست؛ این داستان درمورد شخصیت اصلی هست که با کمک سیستم و توانایی های ذاتی خودش میخواد خانواده‌ش رو پیدا کنه و بتونه از این آخرزمان زنده بیرون بیاد...اما نه اشتباه نکنید! قرار نیست که شخصیت اصلی خودش یهو قوی بشه و بره بجنگ هیولا ها، رستگاری این شخصیت اصلی مون تو توانایی رهبریش نهفته ست!! در کل به نظرم داستان لیاقت اینکه از من 9 بگیره رو داره~

رتبه ( طراحی )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

10/10

توضیحات ( طراحی )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

بریم سراغ نقد طراحی با چاشنی کمی اسپویل~ به شخصه آرت این کار رو خیلی دوست دارم، چون هم تمیز و زیباست و هم خلاقانه! به نظرم طراحی هیولاها تو مانهواهای مختلف کم کم دارن به سمت یکدست شدن پیش میرن و این موضوع میتونه یه داستان جذاب رو کسل کننده کنه، ولی تو این داستان مثلاً طراحی اون غوله رو خیلی دوست داشتم (حدود چپترای 29 تا 33)، به نوع خودش یه مدل نوآوری بود، یجورایی شبیه یه گارگویل غولپیکر با دو تا دست اضافه و بدون بال میموند، یا مثلاً بقیه هیولاهایی که تو این چند چپتر اخیر بود( چپتر 40 تا الان که 45)، اره ماهی پرنده یا کوسه زمینی~ اینا هیولاهای نسبتاً جدید، باعث میشن آدم به داستان بیشتر از قبل جذب بشه... از اینا که بگذریم، تا الان و تا جایی که یادمه فقط یه بار سوتی دیدم تو طراحی داستان، ولی خب ازش میگذرم و امتیاز ده رو به طراحی میدم چون به نظرم حقشه👌🏻

رتبه ( کارکتر )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

8/10

توضیحات ( کارکتر )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

هر کاراکتر هدفی برای وجودش داره، نویسنده نیومده بی خودی فقط کاراکتر اضافه کنه، تمایز ویژگی های شخصیتی هر فرد از فرد دیگه و واقع گرایانه بودن شخصیت ها قابل تقدیره، تو این داستان فقط شخصیت سفید یا سیاه نداریم، داستان پره از شخصیتای خاکستری نابالغ یا به بلوغ رسیده (منظورم بلوغ شخصیتیه نه سنی) به جای اینکه شخصیت ها زیادی و بی جهت دشمنی یا دوستی داشته باشن، هرکسی علتی برای کار هاش داره... اینطوری بگم که دوستی یا دشمنی تو این داستان بی علت نیست، گاهی از روی قدردانی و گاهی از روی ترس یا نادانیه~ نویسنده قشنگ ذات شخصیت هارو نشونه گرفته، تو داستان کسایی رو داریم که برای اصول اخلاقی شون حاضرن حتی جونشونو بدن و همچنین کسایی رو داریم برای زنده موندن قید همه چی و همه کس رو میتونن بزننن، کسایی که ذاتاً ترسو هستن ولی میدونن چاره ای جز به جلو ادامه دادن ندارن، و کسایی که صرفاً از روی شهود، راه زنده موندنشون رو تو این آخرزمان پیدا میکنن... خود شخصیت اصلی هم به بلوغ شخصیت رسیده و کارهاش از روی دلسوزی یا مهربونی بیخودی و یا نفرت بی جهت نیست... توی روند داستان ما شاهد ارتقای شخصیت و پتانسیل اکثر کاراکتر ها هستیم... به چز این به نظرم روی توانایی رهبری و پتانسیل نهفته ی شخصیت اصلی در رهبری هم خوب مانور داده شده، به مرور از یه جوون بی دغدغه به یه آدم مسئولیت پذیر تبدیل میشه و بار سنگینی که روی دوشش هست رو درک میکنه، روی نقاط قوتش کار میکنه و اشتباهاتش رو هم میپذیره... در کل تو این داستان همه انسانن، انقدر روی شخصیتشون کار شده که دیگه صرفاً یه کاراکتر توی مانهواهایی که روزمره میخونیم نباشن... ولی خب بازم از اون جایی که من به شدت توی امتیاز به شخصیت پردازی حساسم... با ارفاق میتون 8/5 بدم بهش تو کل عمرم به شخصیت پردازی هیچ داستانی هنوز نتونستم ده بدم (منظورم تو مانهوا و مانگا و ایناست البته نه ناول) و تنها یه تعداد انگشت شماری تو شخصیت پردازی ازم 9 گرفتن، اینارو گفتم بدونین که هشت و نیم یعنی واقعاً خوبه شخصیت پردازیش~

رتبه ( جذابیت )

این رتبه توسط نقاد ارسال شده است

10/10

توضیحات ( جذابیت )

توضیحات توسط نقاد ارسال شده است

خلاقیت نویسنده در نوع خودش واقعاً بی نظیره~ اومده و یه تکونی به مانهواهای تکراری آخر زمانی داده~ هر عنصری که نویسنده میاره تو داستان، کاملاً درموردش فکر کرده و ازش استفاده میکنه؛ حالا چه یه مهارت باشه یا شخصیت های مختلف... علاوه بر این داستان پر از صحنه های احساسی و صحنه های آموزنده ست که واقعاً به درد زندگی میخوره... مثلاً مثل اون دیالوگه که گفت: «وقتی میتونی امید داشته باشی که در ناامیدی غوطه ور باشی، این یعنی برای داشتن امید باید باید همیشه در محاصره ناامیدی ها باشی و این خیلی بی رحمانه‌ست»... دیگه هم اینکه خیلی خوشم میاد که شخصیت اصلی علاوه بر استفاده از کاربرد اصلی مهارت هاش، راه های در رو ای هم برای فرار از محدودیت های مهارت هاش پیدا میکنه، به نظرم این یه عنصر لازم برای یه داستان با ژانر آخر زمانی هستش، چون انسان ها تو موقعیت های حساس میتونن بهترین بهره رو از جسم، ذهن و خلاقیتشون بگیرن، این کار شخصیت اصلی بهم این حس رو میده که آره شخصیت اصلی واقعاً داره تو آخر زمان زندگی میکنه؛ میدونید چی میگم؟ به داستان جون میده این موضوع و واقع گرایانه ترش میکنه~ پیشنهاد میکنم حتماً این داستانو بخونید، چون با جلو رفتنش نه تنها کسر کننده و تکراری نمیشه، بلکه جذابیتش چپتر به چپتر بیشتر میشه! به جذابیتش هم... امتیاز ده رو میدم~