دنیا نابود شده. خیابونا پر از زامبی‌ان و تمدن داره از هم می‌پاشه. و تو این گیر و دار… یه پسر دست و پا چلفتی، بی‌پول، توسری‌خور و گوشه‌گیر به اسم جونگ مین-جون، یهو می‌بینه با آخرین آدمی که فکرشم نمی‌کرد، هم‌تیمی شده: هان یه-نا، یه دختر پولدار و محبوب که تو عمرش مجبور نبوده برای چیزی بجنگه