خلاصه:لیبه موقعی که داشت از دست ارباب روانیش فرار میکرد، از کوهی بالا میره و روی قله کوه دری میبینه. یه مرد عجیب درون این در و در یه فضای مرموز زندگی میکنه… در اون مکان شب و روز، رنگ‌ها و یا حتی زمان وجود نداره. یه فضای سفید خالی! آیا اینجا بهشته یا نه چیزهای بیشتری پشتش پنهان شده؟ همراه لیبه باشین تا داستان‌های این مکان مرموز رو یک به یک کشف کنین. آقا تا چپتر 20 بخونید مطمئن باشید پشیمون نمی شید