شولینا یه عمر دنبال این بود که خانوادش قبولش کنن و دوسش داشته باشن، ولی خب هر دفعه بد آورد. پدره اصلاً محلش نذاشت. برادره پرت کردش بیرون. نامادریه که فقط ازش سوءاستفاده کرد و خواهره هم حسابی حقش رو خورد. مردمم روش اسم “شرور” گذاشتن. ولی حالا یه فرصت دیگه نصیبش شده و این دفعه فرق داره. دیگه نه توجه کسی رو می‌خواد، نه عشق. تنها چیزی که می‌خواد اینه که: «این‌بار برای خودم زندگی میکنم!»