در میدان نبردی که در آستانه‌ی نابودی مطلق بود، گری لی ـ سربازی گمنام، به خاطر حمله مرگبار هیولا منتظر مرگش بود. تنها قهرمانان افسانه‌ای بشر؛ جادوگر کبیر، کماندار الهی، محافظ جهان و قدیسه‌ی شمشیرزن بودن که شاید میتونستن در برابر هیولای مهیب،ابلیون، دوام بیارن؛ موجودی که قدرت نابودی یه قاره رو داره. اما حتی اون قهرمانان هم، یکی پس از دیگری، در برابرش شکست خوردن… و امید پیروزی، برای همیشه از بین رفت. در همین حین، گری لی از بازمانده های این مبارزه مرگبار، صدایی شنید. +برخیز، ای کسی که قدرت عظیم را در دست داری. -من چرا هنوز زنده‌ام؟! این جا آخرته؟ ولی یکم بی‌روحه. و اینکه، تو کی هستی؟ + فعلا نمیتونم توضیح بدم، ولی باید ابلیون رو نابود کنی، شمشیرزن تاریکی. و بعد از این ملاقات‌، گری راه جدیدی براش باز شد، باید دید که میتونه‌ از پس این کار بر بیاد یا نه.