جادوگر نابغه رنگین کمان – داستان درمورد ریه، پسری که توی ناحیه ۵۰ زندگی میکنه. جایی که دنیا تبدیل شده به زباله دونی و غول های سنگی ای که هیچکس نمیدونه از کجا اومدن، فقط هر مقدار که بهشون آشغال بدی، بهت غذا میدن. -احساسات؟! چیزی که هیچوقت نتونستم درکش کنم. از بچگی بهم میگفتن که فرق دارم. چرا گریه نمیکنی؟ چرا نمیخندی؟ توی این دنیای خاکستری که همه فقط واسه کشتن همدیگه تقلا میکنن، چیزی که فرق داره دنیای منه. دنیای پر از رنگه. -نمیدونم چرا ولی چیزیی رو میبینم که بقیه نمیبینن…چیزی که بقیه بهش میگن “رنگین کمان.” میگن که اگر بتونی پیداش کنی آرزوت برآورده میشه…میخوام پیداش کنم…میخوام دوباره بتونم برگردم….