«خداحافظ، شخصیت اصلی زن داستان.» دو بار ناامیدی و مرگو تجربه کردم. و اخرش فهمیدم زنی که همه‌چیزو ازم گرفته، در واقع یه ادم تناسخ پیدا کردست، درست مثل خودم! الان زمان سومین برگشته! وقت پس گرفتن تموم چیزایی که ازم دزدیده رسیده برای انجام این کار، به یه متحد قدرتمند نیاز داشتم. به یه ديوونه … یه حر‌ومزاده‌ی روانی. «منو بدزد، پرنس آرفاد استرید.» من ازش خواستم تا باهام ازدواج کنه «در عوض، مطمئن می‌شم که اعلیحضرت هرگز غرق جنون نشه»