من تو زندگی گذشتم یه سگ زنجیر شده بودم. پدر و مادرم رو به یاد ندارم و زندگی بی عاطفه ای رو پشت سر گذاشتم. همیشه بازیچه دیگران بودم و در نهایت اربابم به وحشتناک‌ترین و اسفناک‌ترین شکل ممکن به زندگی من پایان داد. خیال کردم این پایان کاره… اما وقتی دوباره چشمانم رو باز کردم، به عنوان کوچکترین فرزند قدرتمندترین خانواده قاره به دنیا اومده بودم… حالا هم برای انتقام و هم برای کسانی که در زندگی جدیدم برای من ارزش قائل هستند، به جای خنجر، شمشیر به دست میگیرم!