نی فنگ توی یک نبرد مرگ و زندگی گیر میفته. چون میخواست دشمنانش برای رسیدن به هدفشون ناکام بمونن، خودش رو از صخره پرت میکنه پایین. مدتی بعد به هوش میاد و میبینه در ۱۶ سالگی تناسخ پیدا کرده. با به یاد آوردن خاطرات قبلی تصمیم به سفر برای جبران اشتباهات گذشته می گیره. آیا نی فنگ میتونه اشتباهات گذشته رو جبران کنه؟ آیا همه چیز به خوبی و خوشی پیش میره؟